ماه رمضان در حال نزدیک شدنه متفکر و از اون جایی که خیلی از هم وطنانمون علاقه و اعتقاد ویژه ای به سورپرایزهای مناسبتی خوشمزه ( قبل از ماه رمضان هورا _ در طولِ ماه رمضان هورا _ بعد از ماه رمضان هورا) دارند تصمیم گرفتم به این بهانه؛ هر چند روز یک بار یک حکایت از ملانصرالدین رو بزارم روی وبلاگ یول تا دسته جمعی و به واقع، همگی فیض ببریم! خنده البته یه نکته ی مهم دیگه هم هست که باید بهش اشاره کنم و اونم اینه که خوانندگان عزیز این وبلاگ >>> به جز عده ی معدودی <<<  که با اُردَنگی زبان و سبیل آتشی هم عصبانی - همانطور که در پُستِ ..." از تو می پرسم!"... به طور مفصل به تصویر کشیده شده است _  حاضر به اظهار نظر نیستند گاوچران بهتره در این ایام عزیز _ مخصوصا روزهای قبل از شروع شدن ماه رمضان که در واقع همون روزهای آمادگیِ دل و روح برای روزهای رمضان است فرشته- نگاهی به دل هاشون بندازن یول و اگر خدایی ناکرده لازم بود از یه جایی یه صافی بخرن خنده و با این ابزار خیلی معنوی فرشته، چشم بصیرتی برای خودشون بهم بزنن و بعد از این مسیرِ دشوار اوه، زمانی که به روزهای پربرکت ماه رمضان رسیدن با اعتقاد به این که ( البته با همون چشم بصیرتی که یکهو کسبش کردن هیپنوتیزم) یه وبلاگ با یکی دوتا نظر صادقانه از طرف خوانندگان( مثلا از این گزینه ها استفاده نمایید: کلافه/ متفکر / زبان / سبز )، زندگی هیچ کسی رو  نخواهد گرفت؛ از سفره ی کرم ِ خودشون مارو هم بی نصیب نزارن!لبخند

دعای این ایام برای عاقبت به خیری وبلاگ من : باشد که خداوند دمویِ رستگاری این وبلاگو به دلِ روشن خواننده های فرشین بلاگ بندازه و همه ی ما رو به رشدی که لایقش هستیم نایل گرداند نیشخند و از طرفی با این پُست ها روح ملانصرالدین - بنده ی حقیر و  گور به گور شده ی خدا خنده - هم شاد شود.

به زودی تاریخچه ای در مورد ملانصرالدین و ریشه ی اصلی داستان های این شخصیت و خواستگاه آن _ مکان هایی که داستان های ملانصرالدین در آنجاها گفته و شنیده می شده _  بر روی وبلاگ خواهید دید.

 

نیروی جوانی ملا

ملا برای چند نفر از دوستانش تعریف میکرد و میگفت: من از جوانی تا به حال هیچ تغییری نکرده ام و نیرویم همان نیروئی است که در جوانی داشته ام. یکی پرسید: چطور این موضوع را فهمیدی؟ ملا سری جنباند و گفت: "هان!!... گوش کنید تا بگویم.!!!.... در جوانی سنگ بزرگی در خانه ما بود که من هر چه سعی میکردم نمیتوانستم آنرا از جایش حرکت بدهم! چند روز قبل برای آنکه بدانم نیروی جوانیم هنوز سر جایش هست یا نه به سراغ همان سنگ رفتم و هر چه سعی کردم نتوانستم آنرا از جایش تکان بدهم!

 این بود که دانستم از جوانی تا کنون نیروی بدنی ام هیچ تغیری نکرده است.تعجبتعجبتعجب

.........................................................................................

دوری ملا

 

روزی ملا پهلوی زنش نشسته بود. زنش به ملا گفت: اگر کمی دور بنشینی بهتر خواهد شد. ملا برخاسته؛ خرش را بیرون کشیده و سوار شد و به یک ده در پنج فرسخی رفت و از آنجا نامه ای برای زنش نوشت وپرسید: تا این حد دوری خوبست یا دورتر بروم؟